باسم النور
سلام
از اینکه دیر بروز می شم مرا حتمن خواهید بخشید الان به خاطر امتحانات سرم خیلی شلوغه با ابن حال نتونستم دعوت دوست عزیزم جواد شیرعلیزاده وغمزه رو رد کنم قبول ما هم بازی می کنیم و بازی می دهیم :
1.نامم محمد است بقیه اش هم نوروزی ،30مرداد 64 ماکو(داش ماکو) و خیلی خوشحالم که نامم محمد است .
2. یازده ، دوازده سالگی تقریبن ، داشتیم می خوابیدیم نوبت من بود به خاطر این من زودتر خودم رو به خواب زده و بودم و خدایی خوابیده بودم ولی نگو که داداش بزرگه به هیچ وجه راضی نشده بود آشغالا رو بذاره بیرون مامان که حرصش در اومده بود خیلی مودبانه ! منو بیدار کرد که.... منم که تو خواب و بیداری بودم با عصبانیت آشغالا رو بردم بیرون و خوابیدم ولی صبح زود هر چی دنبال کیف مدرسه ام گشتم نتوستم پیدا کنم ولی آشغالا هنوز سر جاش بود
3.بعد از یک سال تلاش و بی خوابی رفتیم سر جلسه کنکور – این بدترین خاطره ام است – همه سوالا آسون بود به خصوص جفرافی از 15 تاش 14 تاشو صحیح زده بودم مطمئنم ولی کارنامه رو گرفتم جغرافییم شده بود 10ـ کلی این ور و اون ور رفتیم ولی نشد که نشد هنوز هم موندم چرا اون جوری شد . منو یکی دو هزار نفر عقب انداخت زیر هزارم پرید و نتونستم دانشگاه تهران قبول بشم (البته در حقوق ، برنامه ریزی قبول شده بودم که نرفتم ).
الان هم دانشجوی دانشگاه آزاد ارومیه هستم سال دوم حقوق ( البته زود قضاوت نخواهم کرد) یه جورایی هم این رشته باب طبعم است .
4. موی بلند رو دوست دارم ، رادیو رو بیشتر از تلویزیون دوست دارم ، استاد شجریان رو دوست دارم، سید خلیل عالی نژاد رو دوست دارم، شهرام میرزایی رو دوست دارم ، شعر رو خیلی دوست دارم ولی شهریه رو اصلن .
5. همیشه به فکر پدرم هستم که هر از گاهی با دو جفت کبوتر سفید روی شانه هاش به خواب هام میاد ، "حسین چی" بود خیلی ،شاید به همین خاطر بود که روز بعد عاشورا رفت پیش محبوبش . الان که دارم می نویسم خیلی دلم براش تنگ شده خیلی .
بعضی مهره ها سوخته اند به هر حال پاس می دم به :
شهرام میرزایی ، فاطمه اختصاری حبیب حسن نژاد علیرضا موسوی و محمد ارثی زاد
یک کار تازه بعد این همه خود تعریفی:
"لِی لِی ل لِی ل لِی لِ لِ لیلا" بیا برقص
این ریتم رفته در رگ من ، پس مرا برقص
همراه این ترانه ی من در خودت بپیچ
بعدن میان حنجره ی کوه ها برقص
یک کفش مال طایفه ات ـ کفش دیگرت
هم مال تو – بگیر و کمی" تا به تا" برقص
از چشمه های شهر ، پری جمع کن، شبی
در زیر نور قرمز سر گیجه ها برقص
چینی شده است نازک تنهایی ام، تو هم
با احتیاط روی هوا نوک پا برقص
مثل گلوله از تن خود منفجر بشو
و تکه تکه در دل خونین ما برقص
در ازدحام ریزش واگیر برگ ها
هم دست باد شو ، شب پر سایه را برقص
"لِی لِی ل لِی ل لِی لِ لِ لیلا" !، چقدر من ـ
پیرم ، جلوی چشم همه با عصا برقص
***
من گیج می شوم " نفسی " فکر می کنم
بر دست های باز کسی فکر می کنم
وقتی به این نتیجه رسیدم که نیستی
یعنی به این نتیجه رسیدم که نیستی
در مغز و استخوان کسی نقش بسته ای
احساس می کنی که نفس نیست ،بسته ای ـ
ـ بر خود تمام روزن تشکیل آه را
آیینه ها به روی تو بستند راه را
« برگرد» :گوش می کنی از پشت پنبه ها
بی تو پرانده ام دو کبوتر دوشنبه ها
قُل أنت ِ عاشقٌِ که دلم خون نپاشد و
گرد جنون به صورت مجنون نپاشد و
مثل سگ گریخته مردم نگیرد و
مثل پدر حواله ی گندم نگیرد و
هر هفت روزهفته تو را زندگی کند
با کاروان رفته تو را زنگی کند
حالا که فکر می کنم اینجا نشسته ام
در آه گر گرفته ی صحرا نشسته ام
* * *
چل روز توی گودی چشمان من بچرخ
چل روز بر تنم بطواف و مرا برقص
یک روسری بیاور بر روی من بکش
یعنی کفن بپوش و مرا درعزا برقص
یعنی درون الکل خالص خلاص باش
بوی جنون گرفته هوا را ، بیا برقص .

