تبليغاتX
مصرع ابرو

بسم النور 

این پست هم مثل همیشه دیربروز شدبه هر حال...

با یک خبر تازه میروم سر غزل-:::اولین مجموعه داستان "مرده ها حرف نمی زنند" نوشته روح اله نوروزی(شابو) به چاپ رسیده و به احتمال زیاد در نمایشگاه بین المللی تهران به نمایش در آید ضمنا برای اطلاعات بیشتر  میتوانید به وبلاگ "شابو" مراجعه کنید .

www.shaboo13.blogfa.com

 

شش های مرگ

 

 

یک زمستان  و  یک جسد , لبِ حوض،آبِ شش های مرگ را نوشید

آهِ خود را  زغال پاشی کرد ، بعد ،  پیراهنِ ِ عزا   پوشید

 

خاک شد قورت داد جاذبه را ، لکّه ای شد سفید در دل باد

از جدل های رنگ فارغ شد، روح شد پشت ابرها لغزید

 

هشت گردن کلفت را چرخاند تاکه از هفت خوان رستم رَست

شب که شد دست توی دست اجل، بین "جَلمانِ"ِ آذری رقصید

 

2

 

مثل هر روز روشن ست که مرگ، پوز ما را به خاک می مالد

روی این باغ هر کلاغِ سیاه ، یک دهن   قار قار می نالد

 

مرگ، شاید دمیده  در انسان ، از جوانی شبیهِ  زالو را

تا که هی خون تازه را بِمَکد،تا که از پا درآورد  او را *

 

مرگ شاید شبیهِ بادکنک  ، بغض ها را  بزرگ تر کرده

غافل از اینکه سوزنی هم هست،تا هوا را به در به در کرده *

 

 

 

پلکِ آغشته در مه آلودی !خوابِ خود را بریز در چمدان

کوزه ها را شکسته ای خیّام!آب ِخود را بریز در چمدان

 

 

3

 

برف بر سینه ی حیاط نشست ،وَ در آغوش خود گرفت تورا

گرم شد گریه شد به روی تنت، دردهای بزرگ را فهمید

 

مادرم  شیر آب را بلعید  ،   تا  به گلدانِ حوض آب  دهد

آنقدَر ابر خورد و قطره گرفت ، تا که در پشت پلک ها پوسید

 

تا سرم را گلوله خورد به من ، روی کابوس بد نشانه گرفت

در خودم مثل مار پیچیدم ، این صدا لوله لوله  شد  پیچید

 

###

 

چند سال است دست های اجل، از تو کوتاه کرده دست مرا

پشت هر خواب آمدی تو پدر // کفش هایت سفید گشت و پرید

 

*جلمان با لام ساکن در بین آذری ها  به معنای رقص دسته جمعی

 

* اشاره به خرمنگول خدا حافظ بختک  " شابو "
 
*" رویای آدمها مثل بادکنک است که یک روز مرگ باید آن را بترکاند "  - شابو (مرده ها حرف نمی زنند)
+ نوشته شده توسط محمد نوروزی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:36 |