بسم النور
با همه ی مشغله های درسی باز هم بروز می شوم .........
به هر حال شاید نتونم به همه ی عزیزان بروز رسانی کنم
: : : : :
بهار
× یک حرف خنده دار :که من عاشقت شدم
باور نکن "بهار "که من عاشقت شدم
یعنی کلاغ می شوم از خبث طینتم
یعنی که قار قار :که من عاشقت شدم
بر مهره های سوخته ات /گریه می کنی -
-بر رسم روزگار که من عاشقت شدم؟
چنگیده می شوم لب پلکی برقصمت
با ساز انتظار که من عاشقت شدم
هی می زنم به جاده ی خاکی که هر چه بود
بادا بر این غبار :که من عاشقت شدم
***
+ آخر نفهم عُرضه نداری چرا شدی ؟
انداختی مرا به هواهای بی خودی
یا از دهان شیر رسیدی به بوی او؟
که این چنین سرت شده در خاک کوی او
هر کس که عاشقی بکند هر چه (مستند -
-تر )مطمئن نباش........ که سعدی نمی شود *
***
¤ آتش بزن بکوب به چشمان تو به تو
از حلقه ها گذشته دو "آهو"ی مثل "او"
خِرخِره را ببر لب این پرتگاه باد
پشت صدای خسته ی دالان روبرو
یعنی بگیر از سر او کلمه را، تورا
حتی بدون حلق و مری می دهد فرو-
این شعله های درد،مرا مثل اژدها
- تا از درون معده بسوزاند آه او
با اشتهای پر بخورد غصّه را ،مرا
تا که بریزد از سر او درد ، مو به مو
معشوقه در مقابل دانای کل نبود
شاعر گذاشت شخص خودش را به گفتگو :
***
+ : آخر نفهم عُرضه نداری برو بمیر
یا این که از زبانه ی آتش مرا بگیر
از حرص مشت بر تن ِ دیوار ها بکوب
اشیاء پشت پنجره را بر هوا بکوب
فریاد کن ،پیاده روی کن،هوا بخور
وَبی سوال شو ، دو سه گونی چرا بخور
تا عشق از شقیقه ی پوکت به در شود
از فکر های باطله عمرت به سر شود
" هرگز " به هیچ آینه ممکن نمی شود
بر لااُبالی ات همه ضامن نمی شود
یعنی سرت بدون کلاه است بی سبب
هی می رسد به جان تو،بی بوسه ،لب به لب
لب های قهوه خورده !خودت را بدوز بر -
لب های بی سخن که ترک خورده از کمر
***
× در خون من بریز زمستان و شیشه را
با گرگ بی بخار ،که من عاشقت شدم
از خود کشی گذشته ،مرا هی ِبکش بُکش
با این طناب دار که من عاشقت شدم
[این برگه ی وصیّت و این نامه ،این غزل ]*
ای داد ،ای هوار که من عاشقت شدم
از خانه می فراری و پا بسته می رسی
باور بکن "بهار "که من عاشقت شدم
*یک زن که یک تغزّل محض است بی گمان
سعدی به عاشقانگیش ختم می شود........شهرام میرزایی
*تکه ای از محمد سعید میرزایی
